خیال گلستان به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه :
انتظار داشت مهرداد داخل برود و کمی آن دو را دلداری دهد، اما بلافاصله پشت فرمان نشست و فرمان را یک دور کامل چرخاند تا دور بزند. آنقدر آشفته بود که حتی برای باغبان پیر هم طبق معمول گذشته دست تکان نداد. از خانه که بیرون زدند پرنیان حال کسی را داشت که از گور خارج شده باشد. تیرهای چراغ برق در فواصل معینی زمین را روشن کرده بودند. بیشتر مغازهها هنوز باز بودند و شهر هنوز جلوهای بیدار داشت
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهنام
2دلم میخوادموهای این مهرداد از سرش بکنم پست فطرت رذل
۷ ماه پیشاکرم بانو
1گفتم ک نمیشه بهش اعتمادکرد، پسره ی مودی ...
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1الناز چرا خودکشی کرده؟جای پرنیان بود چکار میکرد؟مهردادد وو بعضی پارتا دوست داری خفه ش کنی بعضی پارتا هم دوست داری قربون صدقه ش بری
۲ سال پیشسمانه
1مهرداد حال بهم زنه امیدوارم همچین زمین بخوره که نتونه بلند شه و پرنیان اونقدر خوشبخت باشه که مهرداد فقط حسرت بخوره
۲ سال پیشانا
2چقد حال بهم زنه این مهرداد
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
یه شخصیت واقعی...
۲ سال پیشسوگند
0ای بابا دوباره برگشیم سرخونه اول با کارهای مهرداد پارت هدیه بهمون نمیدین عادت کرده بودیم😊
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
چشم
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
گذاشتم
۲ سال پیشزهرا
0آی الناز حال مهرداد رو کی بگیره من کیف کنم
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
عزیزم
۲ سال پیشزهرا
0آخهههه چرا شما که گفتید مهرداد آدم شده چرا این بشر از الناز دست بردار نیست الهی الناز چنان بزاره تو کاسه ش که نفهمه از کجا و چجوری خورده مرتیکه بی شعور عوضی
۲ سال پیشزهرا
1وایییی آخرش من بجای پرنیان خودکشی میکنممممممممم
۲ سال پیشهما
1دلم میخواد مهردادو خفه کنم 😠😠😠 کاش زودتر از این مردکجدا بشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

PARNIA
0از این که مدارکشون دست مهرداده حس خوبی ندارم..